آنیسا در آستانه یکسالگی
تک گل زندگیم
شمارش معکوس برای روز تولدت شروع شده و مامانی درگیره انجام کارهای جشن تولد شماست تا یه جشن خودمونی قشنگ و به یادماندنی برات بگیره.
عریر دلم آفرین به این پشتکارت که تلاش کردی و موفق شدی قبل از روز تولدت راه بری .
الان دیگه خیلی کم چهاردست و پا میری و بیشتر سعی میکنی راه بری هرچند خیلی زمین می خوری و این زمین خوردن ها داره روز به روز کمتر میشه آفرین همینطور ادامه بده
جا داره از زحمات بابا امیر در امر ماساژ و ورزش دادن پاهای شما با روغن زیتون که می دونم خیلی کمک کرد تشکر کنم . فک کنم دو هفته بیشتر هست که بابا امیر هر شب قبل از خواب پاهات رو ماساژمیده.

بابا امیر دوستت داریمممممممممممممم بوسسسسسسسسسسسسسسس![]()
اگه بخوام بگم حرف میزنی اغراق کردم ولی کل روز داری زیر لب به زبان خودت حرف میزنی و غر میزنی و بعضی وقتها جیغ های بنفش میزنی ههههههههههههههه
البته کلماتی مثل بابا ، ماما ، ددر رو به طور واضح میگی
عزیزمممممممممممممممممممممممممممممم عاشقتم وروجک من![]()
راستی اولین خرید زمستونی شما رو باز کسی نکرد به جز خاله الهام مهلبون که عاشقته و تو هم عاشق اون
برات دستکش خریده باحال . گفت پارسال کوشولو بودی دستت می موند تو کاپشن یا پتو امسال برا خودت خانومی شدی و باید هم دستکش داشته باش .یعنی دلم ضعف کرد دیدم.![]()
خاله جون دستت در نکنه. بوسسسسسسسسسسسسسسس
خدایا شکرت به خاطر همه نعمتهات

تنها خنده تو همه دلتنگی ها و خستگیها رو از یادم می بره 


آنیسا در آستانه یکسالگی
